ابن قتيبة الدينوري ( مترجم : دامغاني )
361
الأخبار الطوال ( فارسي )
عبد الرحمن پيوسته با آنان ملاقات مىكرد و چنين سخنانى مىگفت تا آنكه پارسايان و قاريان دعوتش را پذيرفتند و قرار گذاشتند همگى در يك روز قيام كنند و صبح زودى بيرون آمدند و مردم هم از آنان پيروى كردند و خود را به اهواز رساندند و آنجا اردو زدند و براى حجاج اين شعر را نوشتند : « پادشاهان را از پادشاهى خلع كرد و نيزه ها و نيزه داران و بزرگان زير پرچمش جمع شدند » . حجاج نامه را براى عبد الملك فرستاد و او در پاسخ اين دو بيت را نوشت . « مثل من و ايشان همچون كسى است كه مرغ قطا را از خواب بيدار كرد و اگر بيدار نمىشد پرندگان پرواز شبانه نداشتند ، گمان مىكنم گردش روزگار مرگ را براى ايشان مقدر كرده است و به زودى از طرف من آنان را بر مركبى سخت ( دار ) حمل خواهد كرد » . گويند در آن روز از سوى موسى بن نصير فرماندار عبد الملك كنيزكى مغربى كه از زيباتر زنان روزگار خود بود به او هديه شده بود و آن شب را پيش عبد الملك گذراند و عبد الملك از او كام نگرفت و فقط با كف دست او بازى كرد ولى به او گفت كه سخت خواهان اوست ، كنيزك گفت چه چيزى مانع كامجويى تو است ؟ گفت يك بيت شعر كه ما را بان ستودهاند و چنين است : « قومى كه چون جنگ داشته باشند جامه هاى زيرين خود را استوار مىبندند و به زنان هر چند پاك و پاكيزه باشند توجه نمىكنند » . گويند عبد الملك مدت هفت ماه با هيچ زنى نزديكى نكرد تا آنكه خبر كشته شدن عبد الرحمن به او رسيد . حجاج ايوب بن قريه را [ 400 ] نزد عبد الرحمن فرستاد و به او گفت پيش او برو و او را به اطاعت وادار و نسبت به گناه گذشته خود در امان خواهد بود . ابن قريه نزد عبد الرحمن رفت و او را به اطاعت فراخواند و در آن باره اصرار و مبالغه كرد ، عبد الرحمن به او گفت واى بر تو آيا اطاعت از او با آنكه
--> 400 - از نغزگويان و اديبان قرن اول كه در عقد الفريد ( ج 1 ص 154 و ج 6 ص 107 ) و نهاية الارب نويرى ( ج 10 ص 20 ) از او ياد شده است . ( م ) .